تبليغاتX
.::Anti SATAN- ضد شیطان::. - عرفان اشو چیست؟ (بررسی عرفانهای کاذب)

.::Anti SATAN- ضد شیطان::.
پایگاه تحقیقاتی و تخصصی ویژه شیطان گرائی و بررسی انتقادی فرق نوظهور در عصر جدید


نویسنده : ابراهیم و سمانه ; ساعت 14 روز سه شنبه 22 اردیبهشت1388

عرفان حیوانی (osho) اوشو یا تبلیغ بودایی

 

لفق

 اگرچه نياز به معنويت ، بزرگترين و مهم ترين دغدغه ي بشري ست  و انسان مدرن امروزي نمي تواند غافل از عالم معنويت به حيات خويش ادامه دهد . تا جائي كه برخي متفكران معنوي معنوي انديش تاكيد دارند كه نياز انسان امروز به زيست معنوي ،از نياز انسان ديروز به مراتب بيشتر است . اما فهم عاميانه از معنويت در بطن زندگي آميخته با مدرنيته ي امروزي ، موجب پديد آمدن مكاتب و نحله هاي معنوي و شبه معنوي التقاطي گرديده است كه انسان امروزي را عمدتا با خود  به   بيراهه رهنمون مي سازد.   

 اوشو  OSHO
يكي از عرفان هاي نوظهور هندي اوشو ميباشد.
اوشو متولد سال 1931 و متوفي سال 1990 مي باشد .  نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر داده‌اند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام برده‌است.وي در سال 1980 با دعوت مريدانش بنام سان ياسين ( به معناي دوستداران عشق ) وارد آمريكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمريكا ) بعنوان بزرگترين مرد معنوي جهان ، فساد جنسي و اخلاقي بوده است . وي بت معنوي جهان و بسياري از جوانان داخل كشور مي باشد .


اوشو هفت هزار سخنراني كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوري شده است . مريدانش سخنانش را نوشته اند ولي اجازه ويرايش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام بايد به ديگران و نسلهاي بعدي منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگليسي حدود هفتاد كتاب در چند سال اخير به زبان فارسي منتشر شده و يكي از مهمترين آثار اوشو بنام مراقبه هاي اوشو كه اخيرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.
جملات بسيار زيبايي در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در يك جمله مي توان باز گو كرد . عشقي را كه اوشو از آن مي گويد اين است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از يك طرف ريشه در زمين دارد و ز سوي ديگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو مي گويد به ميزاني كه ريشه درخت در زمين فرو رود شاخه هاي آن به سمت آسمان بلند مي شود . نسبت عكس است ميان ارتفاع شاخه و ريشه دواندن ريشه در درون خاك . عشق تعالي است اما عشق از خاك آغاز مي شود اگر عشق در خاك جايي نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمي شود . ( مانند درخت) لذا عشق با  قداستي كه شروع مي شود به عشق خاكي مي رسد . عشق خاكي عشق زميني است و عشق زميني كه اوشو بيان مي كند چيزي جز سكس نيست . لذا پايان معنويت اوشو و نهايت و عصاره و خلاصه عرفان و معنويت اوشو عشق است كه هم عشق زميني و خاكي كه در يك در يك كلمه خلاصه مي شود و آن همان علتي بود كه اوشو را از آمريكا اخراج كردند .

03


يك محقق فرهنگي در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته يعني هيچ چيز ديگري نيست و احساس مي شود اين همه اقبالي كه در خارج بخصوص در آمريكا و نيز در ايران وجود دارد يكي از علل آن همين مي باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شريعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زميني و دنيوي است . اوشو بر اين اساس ضد فلسفه است در تعبيري مي گويد: فيلسوفان سگان تاريخ اند و مفصل در اين باره بحث مي كند . ضد تكنولو‍ژي و ضد تمدن بشريت معاصر است . ضد استدلال براي همه چيز حتي براي خدا است . ضد اخلاق گرائي ، ضد فقه است . تشبيهات بسيار مستهجني براي فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است . شعار اصلي اوشو اين است يك قانون تنها در دنيا وجود دارد و آن اينكه هيچ قانوني وجود ندارد . شعار اون اين است كه نظم در هرج و مرج است و بايد رسوم و عادات را شكست تا نظم آسماني و نظم خدايي كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ايجاد مي شود پديد بيايد. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زيان فارسي وجود دارد چندين جلد آن بدون شك آموزش عشق زميني و خاكي است . اوشو امروز براي بسياري از جوانان به يك بت معنوي مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمريكا و نه كشور اسلامي بدليل فساد اخلاقي اخراج شد .

01

براي آنكه آمريكا را متوجه باشيد سه منطقه آمريكا ، اروپا و خاور ميانه را در نظر بگيريد . بارزترين كشور اروپايي ايتاليا و آلمان است . نسبت ايران به ايتاليا و آلمان مانند نسبت ايتاليا و آلمان به آمريكاست. بت معنوي معاصر از چنين كشوري به دليل فساد اخلاقي اخراج ميشود و متاسفانه اين فرد فاسد معلوم الحال صنم بسياري از جوانان ايراني است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازي رسمـي و همـراه با تبليغات گستــرده ي «اوشو پارك» هاست كه جذابيت زيادي براي برخي افراد و نيز گردشگران بازديد كننده از هند برخوردار است و شعبه هايي از آن نيز در ديگر كشورها تاسيس شده است .در اين مكانها  ، نوعي زندگي زناشويي و جمعي فارغ از قيود اخلاقي و رسمي ترويج ميشود .كه شباهت هاي زيادي به نظريه هاي زندگي اشتراكي و جمعي در آراي برخي متفكران دارد .

 هواداران اين نوع زندگي ، سبك زيستن خود را راهي براي رهايي از قيد و بند هاي اخلاقي و اجتماعي دانسته اند

www.antisatan2.blogfa.com

mojahedian.parsiblog.com/Archive104041.htm‎

 


پرسمان عرفان کيهاني

نمايش در ص مقالات روزنامه جمهوري و سايت پرسمان

در آمد

چندي پيش دانشجويي، پرسشي درباره «عرفان کيهاني» طرح نمود. در پاسخ، مقاله ذيل را تحرير و برايش ارسال کردم. اينک مشروح آن پرسش و پاسخ پيش روي شماست:

پرسش

مي خواستم از شما درباره عرفان کيهاني بپرسم. بنيانگذار اين عرفان فردي به نام «استاد محمدعلي طاهري» است که دو کتاب با عناوين «عرفان کيهاني(حلقه)» و «انسان از منظري ديگر» دارد. چون مي خواستم در اين مورد از افراد صاحب نظر بپرسم، مي خواهم نظر شما رو در اين باره بدانم. چقدر صحت اين عرفان را تأييد مي کنيد؟ آيا اصلا ادعاهاي اين فرد قابل قبول هست؟ خواهشمندم در اين رابطه من را راهنمايي بفرماييد.

پاسخ

دوست عزيز! در ابتدا از اعتماد و حسن ظن شما سپاسگزارم و از بابت دقت نظرتان در پرسش از ماهيت، چيستي و چرايي اينگونه گروه هاي ناشناخته و محافل معنوي نوپديد، تا دستيابي به حقيقت امر، به شما تبريک مي گويم. پرسش شما را در چند بخش پاسخگو خواهم بود:

مدعاي عرفان کيهاني

 برخي مدعيان فرقه هاي معنوي نو ظهور و روشنفکران عارف نما، براي تحت تأثير قرار دادن مخاطبان، سعي در القاي ادعاهاي خود با ظواهر موجه علمي دارند؛ مانند انرژي درماني، فرا درماني، واژه درماني، کيهان درماني و نيز عرفان کيهاني!

آقاي محمد علي طاهري، مبلغ عرفان کيهاني، مدعي دستيابي به «شعور کيهاني» است. وي شعور کيهاني را عبارت از لايه محافظ و حلقه ايمني مي داند که انسان مي تواند به سبب ارتباط مستقيم با خداوند، صاحب آن شود و دارنده آن مي تواند با استفاده از اين لايه، افراد بيمار را درمان کند! هرچند، پيش از اين نيز کساني چون پائولو کوئيلو در کتاب «کيمياگر» (ص 8) اصطلاح «روح کيهاني» را عنوان کرده بودند، اما طاهري در کلاس عرفاني خود که پس از واريز کردن مبلغ 50 هزار تومان توسط مريد به حساب او تشکيل مي شود(!) مي گويد: «انسان موجود پيچيده اي است و درمان او بسيار پيچيده تر، که نياز به يک نوع نيروي فوق العاده و يک هوشمندي برتر دارد که ما اسم آن را «شبکه شعور کيهاني» گذاشته ايم». او با طرح شعور کيهاني و سعي در بهره گيري از آن، مدعي «فرا درماني» و دستيابي به «طب مکمل» شده و ادعا مي کند که حضرت عيسي (ع) نيز از همين روش در زنده کردن مردگان استفاده کرده بود! او مدعي شفا دادن بيماران لاعلاج و حتي مادرزادي است! (نگاه کنيد: وبلاگ عرفان کيهاني (حلقه) و نيز ويژنامه کژراهه،ص 9، اسفند 86))

روش فرا درماني طاهري در سه بخش: «راه دور، راه نزديک و درمان هاي کمکي» خلاصه مي شود که مطابق آن، شرکت کنندگان مي توانند با اسکن کردن (لمس و مالش) فرد درمانگير (بيمار) به وسيله دست دادن(!) و قرار دادن دست در محل درد، به بيمار کمک کنند! اين مهندس مدعي، در کلاس هايش به مريدان القاء مي کند: «ما از امشب يک ارتباط از راه دور با هم داريم، يعني همه شما در يک ساعت مشخص با من ارتباط برقرار مي کنيد و بُعد مسافت نيز در اين ارتباط هيچ معنا و مفهومي ندارد»(!) به اين ترتيب طاهري و شاگردانش کلاس هايي تحت عنوان «عرفان کيهاني» در تهران، کرج، همدان، نظر آباد و چند شهر ديگر برگزار کرده و سايت ها و وبلاگ هاي تبليغي چندي در فضاي مجازي راه اندازي کرده است. تنها کافي است با خواندن گزارش يکي از کلاس هاي ايشان، پي به آثار سوء اخلاقي و نتايج بد رواني آموزه هاي اين مهندس مدعي بر شاگردانش برد: «وي در يکي از جلسات و آموزش اسکن (تماس و لمس) بيماري ها، از شاگردان خود درباره فعاليت هايشان مي پرسد. يکي از خانم هاي حاضر در جلسه که آرايش غليظي داشت، مي گويد: استاد، من از اصل غافلگيري استفاده کردم و آزمايش را در مورد يک فرد بيمار (درمان گير) انجام دادم و درمان گير پس از اسکن (تماس) دستهايم گفت: تو گذشته مرا جلوي چشمم آوردي و کتفم گرم شده است(!) او مي خواست به من حمله کند و به من گفت در گذشته من يک مار بودم و مي خواهم تو را گاز بگيرم(!) و سپس عنوان کرد که تمام دردهايش کم شده است.(خنده حضار)» (ويژنامه کژراهه،ص 9، اسفند 86)

نقد

1. نکته حائز اهميت آن است که بر اساس آموزه هاي دين مبين اسلام، ملاک حقانيت يک ادعا، انطباق آن با سنجه هاي مورد تأئيد «دين» و «عقل» است. دو چشم بيناي عقلِ ملازم شرع و نقل (اعم از کتاب و سنت)، محک راستي آزمايي هر ادعايي است. پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) وظيفه مسلمانان را هوشياري دانسته و بر اين نکته پاي مي فشرند که حتي آنچه از ما معصومين (ع) نقل مي شود را با محک قرآن بسنجيد و در صورت عدم انطباق، با تير آن را بر دل ديوار بدوزيد. پس ملاک و ميزان در رد و يا قبول يک ادعاي معنوي، صرف تأييد و مقدمه زدن فلان آقا بر صورت مکتوب آن نمي تواند باشد.

2.  مدعي عرفان کيهاني در اولين گام ناگزير از پاسخگويي به چند پرسش ساده ذيل است: اولاً) فارغ از راستي آزمايي و سنجش ميزان درستي گفته ها و بر فرض صحت ادعاهاي علمي، تجربي و پزشکي ايشان، بايد بگويد که اساساً انرژي درماني، فرا درماني، طب مکمل، کيهان درماني و شعور کيهاني چه ربطي به «عرفان» دارند که ترکيب نامأنوس «عرفان کيهاني» را بر آن نهاده اند؟! در خوشبينانه ترين صورت، شايد بتوان اثبات کرد که اين ادعاها، فرايندي پزشکي ـ تجربي براي درمان امراض جسمي و يا رواني بيماران و در جهت تسلط آرامش و تمدد اعصاب درمانگيران و يا در مجموع «نظريه اي روانشناسي» مي باشد، اما مگر هر نظريه روانشناسي را مي توان عرفان ناميد؟! مگر در بستر اسلام و به ويژه در حوزه شفاف تشيع، «عرفان» مفهوم، مراد و تعريف خاص و مشخصي ندارد؟!  ثانياً) آيا مي توان عرفان را به صرف دريافت 50 هزار تومان (!) ولو از جنس آن خانم بزک کرده، به ديگران منتقل کرد؟! آيا هر شخصي با پرداخت مبلغي مشخص، مستعد فراگيري و طي طريق عرفاني خواهد شد؟! آيا در طول تاريخ اسلام، عارفان در قبال دريافت پول و اجرت مادي به نشر آموزه هاي ناب اسلامي و اسرار ناگفته الهي و رموز هستي به ديگران مشغول بوده اند يا اينکه به ظرفيت، زمينه، مرتبه، استعداد، توان، تشرع، تعهد و شوق طالب توجه داشته اند؟! منش و روش اولياء الله و سلوک بزرگاني که نام آنها در تاريخ عرفان اسلامي ـ شيعي ثبت است، اينگونه نبوده و نيست! عرفاي بالله از دکان داري و تجارت از راه معنويت و سوداگريهاي مادي به نام دين و عرفان، مبرّي بوده و اصولا ادعايي نداشته اند که به مرتبه اي رسيده اند؛

هر که را اسرار حق آموختند                       مهر کردند و دهانش دوختند

ثالثاً)آيا مي توان با تشکيل کلاس هاي مختلط، با شرکت خانم هاي جوان، با وضع زننده در کنار پسران چشم دريده، به خدا رسيد و با عشوه هاي زنانه و پزهاي روشنفکر مأبانه، روح و روان را صيقل داد؟! مگر طبق آموزه هاي ديني، همنشين انسان، نشانه اي از وجود انسان نيست؟ آيا سفارشات اکيد اولياء دين بر پرهيز از تشکيل و شرکت در مجالسي که شئونات اسلامي و حياي انساني، بهايي ندارند، به ما نرسيده اند؟! مگر فقهاي عاليقدر شيعه، به عنوان مرزبانان بيدار آئين، مراودات بي پرده و دريده مرد و زن عجنبي را حرام ندانسته اند؟!

3. شبه عرفان هاي منهاي شريعت

الف)بشر همواره در جستجوي پاسخ پرسش هاي اساسي خود است تا دنيا را براي خود معنادار کند. امروزه واقعيتي به نام «خلاء معنويت» در زندگي انسان مدرن، علي رغم اثبات واقعيت اميد بخش عطش شديد انسان معاصر به حقايق ماوراي طبيعت، آسيب هاي جدي را نيز با خود به همراه دارد؛ يعني هم دست افراد، گروه ها و قدرت هاي فرصت طلب را براي بهره برداري و سوء استفاده از اين احساس نياز معنوي باز مي‌ گذارد و هم دلخوشي و تشبث به هر سرابي را براي اين انسان تشنه، توجيه مي‌کند. در اين روزگار، بعضاً نسل تشنه معنويت، نادانسته عطش خود را با سراب‌هاي عرفان نما فرو مي‌نشاند. اين مسئله تنها مختص به ايران نيست، بلکه بنا به گزارش ميلتون، پرکارترين محقق در حوزة جامعه‌شناسي اديان نوپديد، گريبانگير غرب نيز شده است، آنجا که مي‌نويسد: «بيش از دو هزار فرقة معنويت‌گرا در آمريکا و بيش از دوهزار جريان معنويت‌جو در اروپا هست که درصد کمي از آنها مشترکند.» (حميدرضا مظاهري سيف، عوامل پيدايش معنويت‌هاي نوظهور، ماهنامه موعود، ش89)

براي تفنن هم که باشد، اصطلاح «مدعيان دروغين» يا «عرفان هاي مدرن» و يا «معنويت هاي مجازي» را در اينترنت جستجو کنيد، تا با انبوهي از آمار، اخبار، افراد و گروه هاي مدعي، در صفحات سايت‌ها و خبرگزاري‌ها برخوريد. بنا بر آخرين گزارش رسمي نيروي انتظامي، «بيش از 50 فرقه و گروه تخديري به ايران وارد شده که نيمي از آن‌ها‌ فعال اند و قريب 200 عنوان کتاب تأليف، ترجمه و چاپ و توزيع» کرده اند.(جانشين فرماندهي نيروي انتظامي، خبرگزاري فارس، 26/6/87.)

ب)تجربه ثابت کرده است که نتيجه و نهايت شبه مکاتب عرفاني و معنويت هاي مجازي، تنها يک نوع معنويت گرايي زميني (نه آسماني) است؛ يعني به سمت نوعي از تجربه هاي شبه معنوي و نهايتاً فراتر از توان انسان معمولي مثل هيپنوتيزم و يوگا و مديتيشن سوق پيدا مي کنند که در آنها بيش از هر چيز، «فردگرايي افراطي»، «درون گرايي» و تکيه بر استعدادهاي دروني بشر، به چشم مي خورد نه معنويت و عرفان! در فرهنگ ما بکار گيري لفظ «عرفان»، عرفان اسلامي ـ شيعي با مولفه هاي خاص آن را تداعي مي کند، نه هر نوع گرايش غير طبيعي را. شبه عرفان هاي زميني مانند «عرفان کيهاني» اغلب انسان را به واکاوي درون خود براي دستيابي به انرژي و استعداد ذخيره در آن سفارش مي کنند تا او را در دفع مشکلات جسمي و گرفتاري هاي زندگي و دستيابي به آرامش عميق، کمک کنند؛ هر چند که در بيشتر مواقع انسان سرگشته در اين اوهام و ادعاها مانند خوانندگان حرفه اي کتاب هاي «پائلوکوئيلو»، «اشو»، «کريشنامورتي»، «کارلوس کاستاندا» که نويد بخش  آرامش و تعالي هستند، بعد از طي مسافتي، خود به پوچ گرايي معرفت شناختي مي رسند؛ چرا که اساساً اين مکاتب در پي پايه ريزي مباني معرفت شناختي نيستند. پس در واقع مي توان گفت که اغلب اين مکاتب بيشتر به «نظريه هاي روان شناسي» شباهت دارند تا عرفان ناب اسلامي با ويژگي هاي خاص آن. (فصلنامه کتاب نقد، ش 45، زمستان 1386، مقاله هاي: سحر و جادو در آثار پائولوکوئيلو و آرامش پايدار/ کتاب «آفتاب و سايه ها»، دکتر محمد تقي فعالي)

 ج) در يک تقسيم بندي کلي مي‌توان اهداف و انگيزه‌ها‌ي مدعيان نحله هاي شبه عرفاني را به: «انگيزه‌هاي شخصي» و «اهداف گروهي و تشکيلاتي» (که اغلب مستقيم و يا غير مستقيم، داراي رگه‌هاي وابستگي سياسي هستند)، تقسيم کرد. مي‌توان موارد ذيل را از اهم اهداف و انگيزه‌هاي مدعيان فرق نوظهور معنوي برشمرد: 1.کسب شهرت و آوازه 2.کسب ثروت و سودجويي از افراد ساده لوح 3.شهوتراني و سوء استفاده جنسي به ويژه با اغفال زنان و جوانان 4.احساس خود برتربيني، خود ديگربيني ـ الينه شدن ـ قدرت طلبي و مريد پروري؛ معمولا اين نوع مدعيان، بيماران رواني هستند که دچار تخيل و توهم شده اند 5.جبران شکست‌هاي زندگي و پايان دادن به سرخوردگي‌هاي گذشته و پاسخ به عقده حقارت 6.جبهه گيري و ضديت با دين، مذهب و نظام اسلامي 7.تشکيل شبکه‌هاي فساد اخلاقي، باندهاي توزيع مواد مخدر، ايجاد گروه‌هاي ضد اجتماعي مانند سرقت، قتل و تسويه حساب‌هاي شخصي و گروهي 8.تشکيل شبکه‌هاي سياسي ـ امنيتي براي ايجاد اغتشاش و انجام عمليات‌هاي خرابکارانه در کشور با هدايت و حمايت دشمنان نظام. (بازخواني پرونده متمهدين، ماهنامه معارف، شماره 59)

د) درباب شگردهاي جذب مدعيان و مبلغان گروه هاي مدعي، بايد يادآور شد که آنها، بسته به موقعيت، امکانات و اهداف خود، هم از «روش فردي» ـ چهره به چهره ـ و هم از «روش‌هاي سازماني» ـ با تعيين سرگروه‌ها و حلقه‌هاي رابط ـ به جذب مريد مشغولند. در مجموع روش‌ها و شگردهاي تاثير گذاري اين جماعت به قرار ذيل مي‌باشند: 1.شناسايي و جذب افراد ساده لوح و زودباور 2.تأمين مايحتاج مريدان و تطميع جوانان با پول، مواد، مسکن و تأمين اسباب عيش و نوش آنها 3.تشويق جوانان به ارتباطات آزاد جنسي و تن پروري؛ مانند برگزاري جلسات فساد اخلاقي و اردوهاي مختلط و توصيه به زنان براي کشف حجاب در مراسمات خود 4.دادن اذکار و اوراد غير مأثور و ختومات عجيب و غريب و توزيع دستورالعمل‌هاي غيرشرعي و به ظاهر جذاب 5.چشم بندي، کف بيني، رمالي و انجام امور خارق العاده و يا غير عادي نما مانند احضار اجنه و تسخير ارواح 6.ادعاهاي گزاف و دروغ پردازي‌هاي بزرگ مانند: ادعاي کرامت و معجزه، ادعاي دانستن اسرار و رموز هستي و کشف اسرار و رازهاي مگو، تسلط بر علوم غريبه و دانستن خواص حروف و اعداد و جداول 7.خواب سازي و يا تعبير خواب‌هاي مريدان به شکل جذاب و دلخواه 8.لفاظي و سخنوري و سوء استفاده از قدرت بيان خود در جذب مخاطب 9.تفسير به رأي قرآن و منابع مذهبي و بدعت در انجام مناسک ديني و صدور فتواهاي من درآوردي مانند خواندن نماز به زبان فارسي و يا ترک کامل آن در مواقع تشخيص مراد 10.انتقال حس شخصيت کاذب به مريدان مانند دادن سفارت و مأموريت‌هاي خاص به هر مريد 11.ادعاي شفاعت گناهان و شفاي امراض صعب العلاج 12.ادعاي ارتباط و وابستگي به نهادهاي حوزوي، قضايي، امنيتي و انتظامي و ديگر مراکز موجه نظام براي جلب اعتماد مريدان 13.ادعاي ايصال آسان و بدون زحمت مريدان به مقامات معنوي؛ مثلا تنها با بيعت کردن و دستبوسي و تبعيت بي چون و چرا از مراد 14.نفوذ درNGO‌ها ـ تشکلات غير دولتي ـ با وعده کمک‌هاي مادي و دستگيري‌ها‌ي معنوي. (بازخواني پرونده متمهدين، ماهنامه معارف، شماره 59).

در پايان براي آشنايي بيشتر با «برخي از مولفه هاي عرفان ناب اسلامي» مطالعه مقاله اي به همين نام در سايت «پرسمان» پيشنهاد مي شود.